داستان های کوتاه :: فقط واسه خنده

فقط واسه خنده

۹ مطلب با موضوع «ادبی :: داستان های کوتاه» ثبت شده است

سرعت آهو 90 کیلومتر در ساعت است در حالی که سرعت شیر 57 کیلومتر در ساعت است در اغلب موارد آهو طعمه ی شیر می شود آیا میدانید چرا؟؟؟

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند...
بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است، به دو قورباغه دیگر گفتند

یکی از اساتید دانشگاه میگفت در دوره تحصیلاتم در آمریکا
در یک کار گروهی با یک دختر آمریکایی به نام کاترینا وهمینطور فیلیپ، که نمیشناختمش همگروه شدم.
از کاترینا پرسیدم فیلیپ رو میشناسی !. ؟
کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد.

روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود

نامه ای به خدا!

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.

در نامه این طور نوشته شده بود:

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:

"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"

پدری تنها در مینه سوتا، با پسری بیگناه در زندان،

قلب پدر شکسته و همه راهها به رویش بسته است، خورشید را نگاه می کند و...

این نوشته را آزاده برایم فرستاده است. با یک عالمه تغییرات!

یک روز صبح بهاری: 
 او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

ﺑﭽﻪ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﻣﻌﺪﻟﺶ ﺑﯿﺴﺖ ﻣﯿﺸﻪ

ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ: ﻭﺍﺳﺖ ﮐﯿﻒ ﺑﺨﺮﻡ؟

ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﺗﻮﭖ ﺗﻨﯿﺲ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ...

یارو زبونش می گرفته، می ره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟

کارمند داروخونه می گه: دیب دیگه چیه؟